Untitled 2
  Salam Toronto Publications
Salam Toronto Top Menu
  March /5/2010     
 
 
 
 
 
  Bookmark and Share

شب شور و شعر و موسيقي به ياد ايران - حسن گل محمدي

 
آيا تاكنون فكر كرده ايد كه شعر و موسيقي در زندگي شما چه نقشي دارند؟ لحظه اي درنگ كنيد و به اين سئوال بينديشيد و اين نقش را بيابيد. انسان موجودي دو بعدي است. جسم و جان. شالوده وجود انسان شامل اين دو مقوله است. هر يك از اين دو نيازهاي خاص خود را دارند. شما حتماً مي‌دانيد كه نيازهاي جسمي انسان چه چيزهايي است ولي روح انسان هم نيازمنديهاي خاص خودش را دارد. يكي از اين نيازها شعر و موسيقي است. همان گونه كه جسم انسان به غذا،‌ لباس، مسكن و ... نياز دارد، رو ح و روان او نيز به شادي، عشق، تعلق خاطر و شعر و موسيقي احتياج دارد. هر چقدر انسان در بند گرفتاريهاي بيشتر باشد، اين نياز ملموس تر است. مثلا‌ً انساني كه از خانه و ديار آشناي خود مهاجرت ميكند و دل به دريا ميزند و دنياي ناشناخته اي را تجربه ميكند نيازهاي روحي‌اش بيشتر است. اگر اين نياز برآورده نشود، روح و روان به هم مي ريزد و به تعادل درآوردن آن هم كار ساده اي نيست.
حال اين نياز را چگونه بايد تامين كرد؟ اين كالا‌يي است كه در هر بازاري وجود ندارد. اما جوينده يابنده است. درگوشه و كنار اين شهر بزرگ و زيباي تورنتو اگر خوب بجوئيد، ميتوانيد آنچه را كه به دنبال آن هستيد بيابيد. نمونه اي از آن شب ايران بود كه به همت سلا‌م تورنتو و گروه موسيقي باربد در شنبه 27 فوريه 2010 در كتابخانه مركزي نورت يورك برگزار گرديد. در اين شب عاشقان ايران، سرود عشق را زمزمه كردند و در كنار هم به ياد ايران و وطن به موسيقي و شعر برآمده از دلهاي آدمهاي عاشق و بيقرار گوش جان سپردند. ميگويند: «آنجا كه سخن پايان مي‌يابد موسيقي آغاز ميشود.» امروزه جامعه اي را نميتوان يافت كه از موسيقي و شعر بي بهره مانده باشد. در حقيقت موسيقي پديده اي است كه در فطرت انسان نهفته است. آنچه كه انسان را به اين سو ميكشاند ريشه در حس زيبايي شناسانه او در سرودن شعر دارد و اين چيزي نيست جز تلا‌قي و تركيب و يكي شدن شعر و موسيقي. زيرا شعر خود نيز موسيقي كلمات و الفاظ است. كه وجود انسان را متلا‌طم ميكند و روح را به پرواز در مي آورد و از قفس بدن رها مي نمايد.
ترنم موسيقي دلنواز و زيباي باقر موذن در آغاز برنامه شب ايران اين گونه بود. اين استاد برجسته، زخمه بر دل حاضران زد و با زيبايي خاصي دلها را به شور و شعور سپرد. هر يك از هنرمندان و نوازندگان و شاعران شركت كننده در برنامه گوشه هايي از دل حاضرين را به شور و شوق در آوردند. زرين با سه‌تار خود از يادگاههاي ديرين ما خواند و خاطره‌ها را دوباره زنده كرد. پنجه هاي طلا‌يي مهدي رضانيا نواي سنتور را در فضاي عاشقانه مجلس به صدا در آورد. اين ساز سنتور او نبود كه در سالن پيچيده بود صداي عشق و غمهاي دل انسانهاي بيقرار بود كه از سيم هاي سنتور شنيده ميشدند. آنگاه كه بهرام بهرامي با ترنم ملكوتي صداي خود خواند:
ديگر گريه ام نمي آيد،
بر ما چه رفت فرهاد
بر ما چه رفت
هنوز شهريور است و هواي اين همه سرد
چيزي بخور
ليوانت را بگذار پر كنم
آنك دختري با گيسوان بافته بلند و دلي بزرگ

سالن در تصويري زيبا از واقعيت هاي آنچه كه امروز در ايران ميگذرد فرو رفت و احساس عميقي به حاضرين دست داد. توقعي كه آدمي از يك شعر خوب دارد نيز همين است كه بتواند كلمات آن زمزمه حرفهاي دل همه باشد. هر يك از لحظه هاي زيبايي كه در اين شب برگزار گرديد، ستايش خاص خود را دارد از تكنوازي آراز تا تلفيق زيباي پيانوي طلوع و دف نيما و قطعاتي كه ويرا در موسيقي كلا‌سيك نواخت و شعر "اي كاش مادر نمي شدم" سروده حسن گل محمدي دل ها را به دل همه مادرها در ايران پيوند زد و شعر امير مهيم كه روح‌ها را به پرواز در آورد و جانهاي مشتاق را به شور و شوق.
برنامه با شعر خواني محسن تقوي به همراه موسيقي دلنواز طلوع به اوج خود رسيد. آنگاه كه او تصوير زيبايي از ايران در ذهنها ساخت و نور خورشيد را با اشعه هاي طلا‌يي بر اندام اين تصوير پاشاند.
بامدادان
مي پاشد خورشيد
طلا‌ بر اندامت
مرغزار سمنگانت
جنگل گلستانت
و بر آبشار موهايت
طوس، سپيدرود، و ارسبارانت

اين مراسم كه با كوشش و همكاري حدود 15 نفر انسان علا‌قمند به هنر و زيبايي بــرگزار گرديده بود با تشكر و قدرداني هنــــــرمند متعهد و برجسته مهدي رضا نيا مدير گروه موسيقي باربد از آنها و با ترنم صداي عادل قرباني پايان يافت كه شعرهاي خود را با گيتار خواند. بخوان ترانه امشب را همين حالا‌ ...
چه چيزي بهتر از نظر شركت كنندگان ميتواند، ما را در چگونگي برگزاري اين شب شعر و موسيقي آگاه كند. پس با هم به اظهار نظر بعضي از اين افراد توجه ميكنيم:
زرين بي نياq كه دو سال است در تورنتو سكونت دارد و در اين شب به نواختن سه تار و خواندن ترانه‌هاي به ياد ماندني از گذشتگان پرداخت ميگويد: «از زمان كودكي به خواندن علا‌قه داشتم. حدود سي و يك سال نتوانستم در ايران آواز بخوانم. فقط چند تا برنامه براي بانوان اجرا كردم. حدود ده سال پيش در ايران در تالا‌ر رودكي. كارهاي هنري‌ام را ادامه دادم تا اينكه به كانادا آمدم.»
از زرين پرسيدم برنامه امشب را چگونه ارزيابي ميكند. گفت: «بسيار خوب بود. استقبال هم مناسب است.» از او پرسيدم كه خواندن را چگونه آموخته است، جواب داد: «من پيش آقاي مهرتاش آواز و آقاي محمود كريمي و دكتر صفت و جلا‌ل ذوالفنون سه تار آموختم.»
عشرت بينش سلا‌م‏ كه از علا‌قمندان شعر و موسيقي بود و حدود سيزده سال در تورنتو اقامت دارد در رابطه با علت حضورش در اين جلسه و چگونگي برگزاري مراسم، اينگونه سخن گفت: «من عاشق شعرم. برنامه امشب از نظر شعر عالي بود. من از زمان كودكي به شعر علا‌قه وافر داشتم و دارم. در مدرسه و جمع دوستان. من هم شعر نو و هم كلا‌سيك هر دو را دوست دارم.»
جواد صادق‏ از همكاران بسيار خوب ما در سلا‌م تورنتو كه به اتفاق همسرشان فريبا نامورراد در جلسه شركت كرده بودند درباره اين مراسم اين گونه اظهار نظر كردند: «ما براي برنامه شب شعر و موسيقي در اين جلسه شركت كرده ايم. خيلي برنامه هاي خوبي بود. جوانهاي با استعدادي در آن شركت داشتند كه به اجراي موسيقي پرداختند. از شعر شاعران هم خيلي استفاده كرديم.»
از صادقي سوال كردم نحوه تداوم اين نوع برنامه ها را چگونه مي بيند، جواب داد: «اين برنامه ها اگر به طور مرتب ادامه داشته باشد، قطعاً تاثير گذار است. اگر در حد همين يكي دو برنامه تمام بشود، زحمات به هدر ميرود. چون بر اثر مرور زمان اين مراسم جا مي افتد و كساني كه اهل شعر و موسيقي هستند تشويق ميشوند كه در آن شركت كنند و همين طور ساير افراد كاميونيتي ايراني ها هم علا‌قمند ميشوند كه بيايند و از برنامه ها استفاده كنند.»
از خانم نامورراد سوال كردم چه پيشنهادي براي تداوم اين برنامه ها دارد، گفت: «بايد از اين برنامه‌ها حمايت بشود. اين موضوع باعث ميشود كه اين شبها شعر و موسيقي در جامعه ايراني بهتر جا بيفتد. همين طور جوانهاي با استعداد دلگرمي پيدا ميكنند براي ادامه دادن كارهايي ك انجام داده اند و ارائه دادن آنها.» ليلي نبوے چهره سرشناس جامعه ايراني در تورنتو در جواب سوال من كه مختصري از فعاليت هايش را ذكر كند، اين گونه سخن گفت: «من آرشيتكت هستم. در ايران فارغ التحصيل شدم از دانشگاه ملي در حدود سالهاي 50، بعد كه به كانادا آمدم ابتدا به كارهاي معماري و آرشيتكت پرداختم و مقداري هم در دانشگاه تحصيل كردم. زبان فارسي به غيرايراني ها درس ميدهم . كلا‌سهاي خود ياري دارم براي تغيير نگرش در زندگي. سالها است كه در زمينه مولا‌نا تحقيق ميكنم. درباره عرفان ايران مقالاتي دارم كه در مجله صوفي انگلستان چاپ ميشود؛ به زبان فارسي و انگليسي. گاهي اوقات هم شعر مي سرايم. از سال 2001 تاكنون در راديو ‌ايران تورنتو فعاليت داشتم در دو برنامه چهارشنبه‌ها روز خوشبختي كه تنها اجرا ميكردم و يكي ديگر برنامه اي است كه با همسرم آقاي زيّاني اجرا ميكنم كه جنگي است از مطالب ادبي و عرفاني و شعر و اطلا‌عات اجتماعي.
از ايشان پرسيدم نظرشان راجع به برنامه امشب چيست،‌ گفت: «برنامه امشب خيلي صادقانه دوقطبي بود. برنامه خوب بود. خيلي زحمت كشيده بودند، بچه ها جوان هستند. تلا‌ش خوبي كرده بودند. من از زحمات آنها بسيار سپاسگزارم. ولي تنها چيزي كه به نظر من ميرسد كنار هم چيدن كارها و شخصيت ها يك كم هماهنگ نبود. بخش موسيقي بسيار خوب بود، بخش شعر خواني بسيار خوب بود. تم برنامه درباره ايران بود و نگاههايي كه به ايران انداخته شده بود بسيار عالي بود. اگر عالي نگويم، خيلي صميمانه بود. اين صميمانه بودن ارزش بيشتري دارد. ولي اين برنامه ميتواند بهتر از اين هم باشد.»
از خانم نبوي سوال كردم چه پيشنهادي براي بهتر شدن اين برنامه ها دارند، گفت: «اجازه بدهيد من هيچ پيشنهادي نكنم. چون اين مجريان آنقدر جوان و پر از نيرو و ايده و پر از طراوت هستند كه ميتوانند خودشان خلا‌ق باشند. من فقط يك پيشنهاد دارم و آن اين است كه اگر تعداد برنامه‌هاي هر جلسه كمتر باشد بهتر است و كيفيت ميرود بالا‌. وقتي كه تعداد برنامه ها در هر جلسه زياد ميشود از حوصله حضار خارج ميشود و برنامه‌هايي كه در آخر مي افتد با مدعوين كمتري روبرو ميشود و اين روحيه آن هنرمند را كم ميكند. بنابراين اگر در برنامه ها سه موضوع در قسمت اول و سه موضوع در قسمت دوم باشد، فكر ميكنم خيلي بهتر ميتواند باشد. مطلب ديگر آنكه يك مقدار وروديه اش گران است. اگر اين وروديه با هزينه هاي كمتر يعني حدود 7 دلا‌ر باشد،‌ شايد تعداد بيشتري از آن استقبال كنند.
مهدي رضانيB، رهبر گروه موسيقي باربد و مجري اين برنامه ها درجواب سوال من كه اين برنامه را از ديد خودش چگونه ارزيابي ميكند، جواب داد: «برنامه به نظر من موفقيت آميز بود. براي اينكه اين برنامه نسبت به كنسرتهاي موسيقي كه ميگذاريم تفاوت زيادي دارد. برنامه ريزي كارهاي مشكل است و ترتيب اجرا مهم است. در ضمن پاره اي از دوستان دير تماس ميگيرند و تنظيم كردن برنامه آنها باعث طولا‌ني تر شدن برنامه ميشود. ولي خوب روي هم رفته موفقيت آميز بود. چون اولا‌ً اين برنامه يك كار گروهي است كه هم نوازندگان ما و هم نوازندگان ديگر و هم نشريه سلا‌م تورنتو در آن شركت دارند. معمولا‌ً ما ايراني ها در كار گروهي خيلي موفق نيستيم ولي ما سعي كرديم اين مشكل را برطرف كنيم.»
از رضانيا پرسيدم، انگيزه او در اجراي اين برنامه چه چيزي است. جواب داد: «انگيزه اصلي من اين است كه اطلا‌عات ايراني‌ها از فرهنگ هنري مثل موسيقي و شعر كه ما روي آنها تمركز كرده ايم، بالا‌تر برود. براي اينكه موسيقي ايراني معمولا‌ً كنسرت هايي است كه از ايران مي آيند كه همه نوازنده ها نمي توانند بيايند. از سوي ديگر ما سعي كرديم انواع موسيقي ديگر از جمله كلا‌سيك را هم در اين برنامه بگنجانيم. در سالهاي اخير به علت محدوديتهاي مختلف در داخل كشورمان به موسيقي و شعر لطمه خورده است. هنر در حقيقت مخاطبان اصلي اش مردم هستند و اگر كار يك هنرمند نتواند مورد نقد مردم قرار گيرد رشد پيدا نميكند. ما ميخواهيم فضايي درست كنيم كه مردم موضوع هاي مختلف موسيقي و شعر را بتوانند گوش كنند، سواي آن چيزي كه در كنسرتها به عنوان موسيقي هاي ايراني يا غيرايراني نواخته ميشود،‌اگر بعداً بتوانيم هنرهاي ديگري را هم به آن اضافه كنيم، بسيار خوب و كامل ميشود.»

اين هم شبي بود از شبهاي زمستاني تورنتو كه ايراني‌هاي علا‌قمند به شعر و موسيقي در كنارهم نشستند و نغمه هايي از موسيقي و شعرهايي از زبان شاعران شنيدند و ياد ايران بزرگ را زنده نگهداشتند.
به پايان آمد اين شب ولي حكايت همچنان باقي است ...
Bookmark and Share
 
 
© Salam Toronto 2009
© Salam Toronto 2009