Untitled 2
  Salam Toronto Publications
Salam Toronto Top Menu
  August 24/2009     
 
 
 
 
 
  Bookmark and Share

نيما يوشيج و يادداشتهاي روزانه او - قسمت نهم

 
حسن گل محمدي - تهران

حال برگرديم به يادداشت‌هاي روزانه نيما و بيان رابطه و اظهارنظرهاي نيما در اين كتاب در رابطه با صادق هدايت. نيما ارتباط نزديك ودوستي و در عين حال، احترام و نزاكت خاص با هدايت داشت. اما او را در يك نكته هميشه زجر مي‌داد و آن هم سخنرانيي بود كه دكتر خانلري در كنگره نويسندگان در رابطه با نقش هدايت، جمال‌زاده، بزرگ علوي، جلال آل احمد، محمد حجازي، محمود اعتمادزاده (به آذين)، صادق چوبك و سعيد نفيسي در نثر فارسي معاصر ايراد كرد.
چون نيما توقع داشت و اين توقع هم برحق بوده، همانطوريكه صادق هدايت و ديگران در نوآوري وايجاد و خلق ‌آثار جديد در نثر فارسي با اسلوب و روش مدرن نقش داشته‌اند، نيما نيز اين نقش را در سنت‌شكني در شعر معاصر داشت.
ولي كلامي از اين نقش و تاثير مهم نيما در شعر معاصر فارسي گفته نشد ولي در رابطه با نقش نويسندگان جديد در نثر معاصر بسيار ومفصل شرح و تفسير داده شد واين كار موجب دلخوري و آزردگي نيما گرديد.
خانلري در خطابه و سخنراني مفصل در كنگره نويسندگان اعلام داشت:
"در نوشتن داستان‌هاي كوتاه بزرگ‌ترين استاد ادبيات معاصر ايران صادق هدايت است. وسعت و تنوع آثار هدايت در ادبيات اخير ما نظير ندارد. شاهكارهاي او را در داستان كوتاه بايد جستجو كرد.
هدايت در آثار وسيع خود، زبان شيرين فارسي را وسعت و غنا و تنوعي بخشيده است كه هرگز نظير نداشته است. آثار هدايت معدن اصطلاحات و كنايات و امثال و استعارات زنده و زيبايي است كه از زبان اكثريت ملت گرفته شده و در ادبيات قديم نبوده است. شيوه»‌ بيان هدايت به يافتن تعبيرهاي دقيق و اوصاف زيباي مبتكرانه ممتاز است. هيچ وصفي در آثار او سرسري و متعارفي نيست. اشخاص در داستانهاي او هميشه طبيعي و با اصطلا‌حات و الفاظ و تعبيرات خاص طبقه خود گفتگو مي‌كنند. (او اين روش را) چنان پرورانده و پرداخته كه گروهي كثير ‌‌پيرو يافته و اين شيوه امروز در ادبيات معاصر فارسي مد شده است و..."
اگر خوب به گفته‌هاي خانلري در اين خطابه درباره»‌نقش هدايت در نثر معاصر فارسي توجه كنيم، در حاليكه اين گفته‌ها همه در جاي خود قبول است و هنوز هم هدايت در اوج ارزيابي ادبيات معاصر ما قرار دارد و كسي را ياراي مقايسه با او نيست، اما اگر از حق نگذريم، درست همين نقش را هم نيما در شعر معاصر داشت و كارهايي را كه نيما در روي شعر معاصر انجام داده بود، اگردرحد تاثير هدايت در نثر معاصر نبود، لا‌اقل كمتر از آن هم نبود، گذشته از آن اكنون كه چندين سال از اين مسائل گذشته است اگر منصفانه بخواهيم قضاوت كنيم و ببينيم كه اين سنت‌شكني‌ها يعني سنت شكني هدايت در نثر معاصر و سنت‌شكني نيما در شعر معاصر كدام تاثيرش در ادامه»‌ كار آنها در بين نويسندگان و شعراي بعدي بيشتر بوده است بايد به نيما امتياز بدهيم. چون بعد از هدايت اگر چه نويسندگان بزرگي در نثر معاصر همچون صادق چوبك، بزرگ علوي، جلال آل احمد، دكتر سيمين دانشور، هوشنگ گلشيري، و بعضي ديگر بوجود آمدند و آثار ارزشمند و خوبي كه تاثير هدايت در بسياري از آنها مشهود است از خود به جا گذاشتند ولي تاثيري كه كار نيما در شعر معاصر گذاشت و گروه عظيمي از شعرا را به سبك خود جذب كرد. بيش از تاثير هدايت بر نثر معاصر بود. نكته ديگري كه قابل ذكر است اين است كه اگر چه هدايت پيرواني پيدا كرد و نثر معاصر فارسي را از وضعيت اسفبار روش نگارش گذشته نجات داد ولي پيروان او نتوانستند آنطوريكه پيروان نيما در پي‌گيري رسالت او موفق شدند، موفق شوند اين گفته نظر شخصي من است و دليل آن هم اين است كه بعد از هدايت ديگر كتابي كه بتواند با بوف كور، زنده بگور، سگ ولگرد، علويه خانم، سه قطره خون و...برابري كند، بوجود نيامد ولي بعد از نيما شاعراني بوجود آمدند همچون احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث، منوچهر آتشي، فريدون مشيري، شفيعي كدكني، نصرت رحماني، حميد مصدق، يدالله رويايي، نادر نادرپور، م.آزاد، منوچهر شيباني، سيد علي صالحي، شمس لنگرودي، محمدرضا احمدي، فروغ فرخزاد، علي باباچاهي و افراد بسيار ديگري كه شعر نيما را نه تنها به رشد و تكامل بيشتر مي‌رسانند بلكه خود بر گرفته از حركت نيما، شعر نو و معاصرپارسي را بيش از خود نيما به ثبوت و قبول در جامعه و باورها نشاندند و بدون اغراق بايد گفت شاگردان و پيروان نيما، همچون شاملو و اخوان و آتشي و بويژه شعر شاملو از جهان‌بيني، پختگي و وارستگي بالايي برخوردار است كه حتي به شعرهاي نيما نيز برتري دارد. بطوريكه شعر سپيد، پشتوانه‌اي چنان قوي و پذيرفتني در ميان شعرا پيدا كرده كه امروز ميراث شاملو پراهميت‌تر از ميراث نيما به نظر مي‌رسد.
و اين كاري اس كه به نظر من در نسلهاي نويسنده بعد از هدايت اتفاق نيفتاده است.
براي تاكيد بيشتر بر اين نكته‌اي كه ذكر شد، اظهار نظر يحيي آرين مولف كتاب ارزشمند از نيما تا روزگار ما¸ در رابطه با كار هدايت را در اينجا مي‌آورم.
"هنر اصلي هدايت داستان نويسي است و نوشتن داستان‌هاي كوتاه، به مفهوم واقعي و مبتني بر اصول صحيح، در ادبيات ايران، بعد از جمال زاده، به وسيله»‌ هدايت معمول شده و بي‌شك بايد او را استاد مسلم وبنيانگذار اين رشته در ادبيات معاصر ايران دانست. او تا بود در اين فن بي‌رقيب و يكتا ماند و امروز هم پس از مرگش، اگر چه در ادبيات معاصر فارسي شيوه»‌هدايت را مي‌توان رايج‌ ترين شيوه‌ها شمرد، اما هنوز كسي را نشان نمي‌توان داد كه مقام او را احراز كرده باشد. هيچ يك از نوول نويس‌هايي كه سبك هدايت را پيروي مي‌كنند، از لحاظ استحكام فني و عمق انديشه به پاي او نرسيده‌اند."
برگرديم به يادداشت‌هاي روزانه نيما و اظهارنظرهاي او در رابطه با صادق هدايت. نيما در رابطه با هدايت و چگونگي مرگ او اين گونه مي‌نويسد:
"هدايت را مداحان هدايت كشتند (براي من گفته بود) هدايت را دستجات راست و چپ كشتند و براي من تقريباً اين را هم گفته بود. خودش دم نزد و من هم دم نزدم. براي اينكه هدايت افكار ملتش را دوست داشت.
و هيچ كس نمي‌داند. هدايت را دوستانش دق مرگ كردند. او در سرگشتگي از اوضاع ضعيف شد و دست از زندگي كشيد. هدايت مرد و من به سكوت و مرض سكوت مبتلا شدم.
هدايت درصدر نويسندگان ايران امروز ماست. زيرا هدايت انساني غير از انسانهاي امروز ما بود.
هدايت هم ‌(در زندگي) رنج مي‌برد. حتي رفقاي نزديك به او هم از اين رنج او خبر نداشتند. به من متصل تكرار مي‌كرد: هر انساني در زندگي‌اش تنها است و معني حرف اين نيست كه هيچ چيز (چون ارتباط وجود دارد) تنها نيست و انسان محصول انسان‌ها است . معني حرف يك چيز ديگرا است."
همان مشكلي كه نيما در رفتارهاي اجتماعي ديگران به خود داشت، براي هدايت هم اتفاق افتاده بود. يك عده‌اي براي مطرح كردن خود نشان دور هدايت را هم گرفته بودند.
يكي از افرادي كه سعي داشت به هدايت خيلي نزديك شود دكتر خانلري بود. خانلري دانشجو بود كه با صادق هدايت و مجتبي مينوي و مسعود فرزاد ملاقات كرد. كوشش او براي نزديكي به اين جمع كه عليه سيستم آن موقع ساز ديگري مي‌زدند، بيشتر به خاطر اين بود كه در آن زمان صادق هدايت محور و شمع محفل اهل قلمي بود كه طرحي نو در افكنده بودند و با حكومت ديكتاتوري پهلوي‌ها سر سازگاري نداشتند، خانلري ضمن آنكه با سيستم دولتي هماهنگ بود براي آنكه از وجهه»‌‌اين مكتب نو و روشنفكري اهل قلم آن موقع استفاده كند، خود را به اين جمع نزديك مي‌كرد. بطوريكه حتي شعر "عقاب" كه يكي از ماندگارترين اشعار ادبيات معاصر است را به صادق هدايت تقدم نمود.
ميعادگاه روشنفكري آن روز "كافه»‌فردوسي" در خيابان اسلا‌مبول تهران بود كه اهل قلم و كتاب و شعر دور هدايت جمع مي‌شدند و به او حسن احترام و ستايش خاصي داشتند. خانلري هم جزو اين جمع بود.
در رقابت‌هاي روشنفكري آن زمان، قديمي‌ها و سنتي‌ها از قبيل ملك الشعرا بهار، رشيد ياسي و سعيد نفيسي وتعداد ديگري از ادبا و اهل قلم معتبر آن روزگار كه تعدادشان به هفت نفر مي‌رسيد، دور هم جمع مي‌شدند و محفلي داشتند كه به آنها ياران "سبعه" مي‌گفتند. در مقابل اينها چند نفر جوانتر كه مخالف كهنه پرستي در ادبيات آن روز بودند و اغلب با ادبيات مدرن و جديد آشنايي داشتند،جمعي درست كرده بودند كه به آنان دوستان "ربعه" مي‌ناميدند و اعضاي اصلي آنها صادق هدايت، بزرگ علوي، مسعود فرزاد و مجتبي مينوي بودند. پاتوق آنها در كافه فردوسي يا كافه رزنو لا‌لهزار نو بود. بعدها بر تعداد اين افراد افزوده شد و كساني همچون حسن قائميان، خانلري، گنابادي، شهيد نورايي، عبدالحسين نوشين، پرتو شيرازي و غلا‌محسين مين باشيان نيز به اين جمع پيوستند.
شايد يكي از دلا‌يلي كه خانلري در كنگره»‌ نويسندگان ايران از صادق هدايت بسيار ياد كرده و او را نويسنده اول آن روزگار و سنت‌ شكن نثر معاصر ناميده است هم همين نزديكي به او وبراي جذب بيشتر هدايت به خودش بوده باشد. ولي بنا به بعضي از گفته‌ ها گويا هدايت نظر خيلي مثبت به خانلري بخاطر ارتباط‌هايش با سيستم دولتي آن روز نداشت و حتي گفته بود خانلري بدنبال مشق رياست است. اين موضوع را نيما در يادداشت‌ هايش اين گونه آورده است:
"هدايت و مردم. نكته اين است كه هدايت بهترين نويسنده»‌ ايران بود ولي خاميهايي هم دارد. بعضي ها را به قول خودش كه به من مي‌گفت با كمال عجله نوشته و به مطبعه داده بود. اما عده‌اي دور او را گرفته‌اند و هنوز هم بعد از مرگ او گرفته دارند، هدايت را انحصاري خودشان كرده‌اند ، دوست و رفيق خودشان مي‌نمايانند، به انواع وسايل، هر قدر كه او را بزرگتر كنند خودشان را بزرگتر كرده‌اند، براي ترقي خودشان، براي نان و آب و خانه وزن و ماشين و پول و زور و غيره. اين است كه بعد از مرگ او هم اين طرّارها او را نگه داشته‌‌اند، مرده را هم نردبان ساخته‌اند، از هدايت بالا مي‌روند و از آنجاست كه اين طرّارها به همه جا چشم مي‌اندازند و خود را بلند قد نشان مي‌دهند."
همانطوريكه بيان گرديد، ديد و نظر نيما متاثر از برداشت‌ هايي است كه در كنگره»‌ نويسندگان ايران اتفاق افتاده بود. در حقيقت هم در آن كنگره خانلري و بزرگ علوي و احسان طبري در بزرگداشت صادق هدايت و در پايين جلوه دادن نيما از هر كوششي دريغ نكردند، بنابراين نوشته‌ هاي نيما بيان دردي است كه او در دل دارد و بسياري هم از اين گفته درست و واقعي است.
نيما در جاي ديگري در يادداشت‌هاي روزانه‌اش مي‌گويد:
"بزرگ علوي، در كنگره از هدايت حمايت كرد. كنگره به حمايت علوي و نوشين ساخته شد براي بزرگ كردن هدايت (كه به او گفته بودند ما ترا بزرگ مي‌كنيم) و كوچك كردن شخص من و زير پا گذاشتن شخص من، با توطئه طبري و خانلري كوچك كردن و مثل هم ساختن من.
امروز بزرگ علوي و دستيارانش به اروپا رفته‌اند براي بزرگ كردن هدايت، براي جلوه دادن هدايت، به آن جوري كه هدايت خودش براي من گفته بود.من از دست اين چند تا دوست نادان دارم دق مي‌كنم."
‌شدت ناراحتي‌هاي نيما از برخوردهاي موجود در جامعه آن روز در رابطه با خودش و در مقايسه با صادق هدايتف بحدي است كه گاهي در كوبيدن اطرافيان هدايت تيغش به خود هدايت هم اصابت مي‌كند. من فكر ميكنم اين موضوع از روي حسادت يا رقابت نيست بلكه از روي بي‌عدالتي و بي‌توجهي به او نشات مي‌گيرد. چون كاري كه نيما در شعر فارسي كرد كمتر از كار هدايت در نثر نبود ولي همه»‌امكانات و افراد در آن زمان بسيج شده بودند و اين حقيقت را كتمان ميكردند. او هم كاري از دستش جز نوشتن همين يادداشت‌ها از روي عصبيت برنمي‌آمد. بنابراين نيما اين گونه ادامه مي‌دهد:
"كشندگان هدايت همين دوستان او بودند. او را مايوس كردند. علوي بزرگ يك نفر شهوتي و خودخواه است. حقيرترين آد مي در نظر او منم و بزرگترين آدمي در نظر او هدايت. هدايت ناجوانمردي‌هايي داشت كه بايد آن را حمل بر بي‌حالي او كرد. رفتار او با شين پرتو كه در هند از او چه پذيرايي ها كرد. رفتار او با من در كنگره كه حمايت نكرد و فقط نشسته بود كه از گلوي او به شكم او باد كنند تا خودش بزرگ شود. بزرگ علوي فكر نمي‌كرد اگر او بزرگ شود پس خودش چه عنوان خواهد داشت."
ولي نيما در كارها و ارتباط‌هاي روزانه و معمولي خود، ارتباط مناسبي با هدايت داشت، اگر چه هيچ موقع جزو حلقه‌هاي دوستان نزديك او در نيامد ولي علي رغم همه گونه تندي‌ها و صحبت‌ها، احترام خاصي براي هدايت قائل بود. بطوريكه در يكي از يادداشت‌هاي روزانه‌اش آورده:
"درود بر صادق هدايت. آن آشناي رفيق از سي چهل سال پيش در كتابخانه»‌يك متر و نيم خيام كه مي‌گفت : بايد كار خودمان را بكنيم. ايران ديگر مثل او را به اين زودي‌ها خلق نخواهد كرد. كسي نمي‌داند از چه نظر مي‌گويم. درود بر روان او و نظاير او (هر چند كه مثل او داستان نويسي نكردند) مانند محمد مقدم، بهروز و پورداوود." البته اين نكته را هم بايد توجه داشت كه شخصيت وموقعيت صادق هدايت از لحاظ ادبي، اجتماعي وخانوادگي در روزگار آن زمان بالا و موقر بود.
پدرش هدايت قلي هدايت اعتضادالملك پسر نيّرالملك بزرگ بود كه مدت سي سال رئيس دارالغنون و وزير علوم بود و او پسر رضا قلي خان، نخستين مدير مدرسه دارالفنون و مولف مجمع العضما است. ولي هدايت به علت خصوصيات خاص خودش از خانواده پدري بريد و با در آمد ناچيزي كه از كار كردن خود بدست مي‌آورد، زندگي مي‌كرد. او نيز وضعيت كاري و اداريش بهتر از نيما نبود، در اوايل كار حسابدار در بانك ملي بود (جايي كه عاليه همسر نيما هم در آنجا كار مي‌كرد.) و حقوق آنچناني هم نمي‌گرفت. بنابراين نيما و هدايت فصل مشتركاتي هم از لحاظ تفكرات ذهني داشتند و همين قضيه آنها را به هم نزديك مي‌كرد. ولي دور و بر هدايت دوستان و آشناياني بودند كه نيما از اين نعمت چندان برخوردار نبود و چندين بار به اين موضوع اشاره كرده است. گذشته از اين گونه مطالب حوزه »‌فعاليت هاي اين دو با هم تفاوت داشت و اين مسئله‌اي بود كه موجب اختلافي مابين آنها نمي شد، چون نيما بيشتر با دوستان و نزديكاني مسئله دارد كه در حوزه شعر فعاليت داشتند.

‌ادامه دارد.
Bookmark and Share
 
 
© Salam Toronto 2009
© Salam Toronto 2009