|
گويا اين نامه به دست محصص نرسيده است. چون نيما در نامه ديگري كه در 24 خرداد1334 خورشيدي، تحت عنوان نقاشباشي دوست عزيز من نوشته، اين گونه مينگارد:
«كاغذهاي مفصل براي شما نوشته بودم. يقين دارم به شما نرسيده است. بعدها سواد برداشته مخصوصاً خودم به پستخانه ميروم براي شما مي فرستم كه يادگاري باشد. البته بعد از تابستان و بازگشت از يوش، ولي از دست خطهاي مبارك آن استاد گرامي چه چيز دستگير شما ميشود جز آن چيزهايي كه از زندگي تلخ و نامبارك او آب مي خورد...
من چنان با فكرم آميخته شدهام كه خودم را گم كردهام. تنگناي زندگي من به من فرصت پاكنويس كردن را هم نمي دهد... اگرمن در زندگي عادي خود ناراحت هستم در زندگي فكر ي خودم هم روي راحتي را نميبينم . همه چيز را با هم ارتباط دادهاند.»
همچنين نيما در نامه» ديگري كه در تير ماه 1334 خورشيدي براي محصص نوشته، ميگويد:
«دوست گرامي، فكر ميكردم چه موضوعي را در نظر گرفته باز به نوشتن مبادرت كنم. خودتان سررشته را به دست من ميدهيد. چرا تلاش شما درباره» من بيش از خودمن است؟ در اينكه در آن ديار ناآشنا از من چيزي انتشار پيدا كند به خودتان چندان زحمت ندهيد. عمر من گذشته است...
اگر از وضع كار كردن خودم چندان راضي نيستم از وضع پيشرفت آن هم با اين شكلها كه ميبينيد به مراتب ناراضيترم. كرمهايي هستند كه ميخواهند تقليد را در بياورند. چون نميتوانند ميگويند: ما ريزهكاريهاي ديگر ميكنيم. كافي است كه بندباز با مهارت در روي ريسمان كار خود را انجام بدهد و در پايين فكر كند شيطانكهاي او هم با بازيگريهاي خودشان مردم را مشغول مي دارند.
شوخي نپنداريد. نزديك شده است آن روزي كه شما در ولايت غربت بشنويد به جرم كوتاه و بلند كردن مصرعها استاد گرامي محكوم به حبس و اعمال شاقه شده باشد.
با وجود اين بايد ريختكار را نمايان ساخت. بعداً مثل تماشاچي با حوصلهاي به سير و تماشاي آن در بين مردم پرداخت. اين ظرفيت لازم است. همه وقت و زمان همين طور بوده است. سعي كنيد كه فقط در اين مورد بخصوص روحيه مرا داشته باشيد. تمجيد و تكذيب مردم را غالباً به خودستايي و فضيلت فروشي خودشان حمل كنيد تا به قضاوتهاي از روي درايت و صراحت و استحكام. خود من در بين چيزهايي كه راجع به من نوشته ميشود، باور كنيد از شرح حالهايي كه راجع به من در روزنامهها ومجلهها مي نويسند بيشتر كيف ميبرم تا از قضاوتهايي كه نسبت به كار من دارند.
هنوز من زنده هستم كه سرتا پا قصه شدهام.
پيش از اين شما را ناراحت نميگذارم. نمي دانم كدام روز از روزهاي تير ماه است. كاغذ را درهمين جا تمام ميكنم.»
عجب دنيايي است. با تعمق در اين نامهها، انسان به چه چيزهايي ميرسد. آيا همه جوامع نسبت به هنرمندان، نويسندگان و شاعران متعهد خود اين گونه عمل ميكنند. نيما اين نامه ها را در پايان عمر خود نوشته است. دنيايي از ناراحتي و بدفهمي از نگرش و فكر او، توسط اطرافيان و چه بسا همان روشنفكران دست به قلم و نان به نرخ روز خود آن زمان، در اين نوشتههاي نيما موج ميزند. نگراني كه همه هستي و وجود نيما را مثل خوره، آهسته آهسته و در انزوا ميخورد. شايد همين موجب از بين رفتن او شد. ولي نيما، بهمن محصص را رازدار زندگي خود ميدانست و همچون سنگ صبوري در غربت، برايش درددل كرده و درون واقعي خود را بيرون ريخته و نشان داده كه كسي حتي از اطرافيان، پيروان و آنهايي كه ادعاي شاگردي او را داشتند، نيما را حتي تا پايان عمر درك نكردند.
دهههاي سي، چهل و پنجاه خورشيدي درتاريخ شعر و ادب فارسي، يكي از دورانهاي به ياد ماندني است. استعدادهاي شگرفي در اين زمان بروز كرد. در اين دههها ارتباط زيادي از لحاظ فرهنگي، ادبي وهنري ميان هنرمندان و جامعه هنري ايران با خارج برقرار گرديد. بحث ادبيات تطبيقي در اين زمان موضوعيت پيدا كرد و مورد توجه قرار گرفت. دكتر حسن هنرمندي، شاعر، نويسنده و مترجم نامدار آثار آندره ژيد يكي از بنيانگذاران اين بحث بود.
نيما يوشيج در كتاب يادداشتهاي روزانه، در چندين جا از ارتباط و نزديكي با دكتر هنرمندي سخن گفته است. دكتر هنرمندي و نيما حدود سي سال اختلاف سن داشتند ولي با توجه به تحصيلات هنرمندي و ترجمههايي كه او از زبان فرانسه كرده بود و همچنين علاقهاي كه نيما به آثار فرانسوي زبان داشت. ارتباط فرهنگي و حتي رفت و آمد و نزديكي مابين اين دو برقرار بود. نيما در يادداشتهاي روزانه در رابطه با چگونگي ارتباطش با هنرمندي تحت عنوان "جلال آلاحمد و حسن هنرمندي" مينويسد:
"امشب زن وبچه من پيش جلال وخانم او رفته بودند. سيد گفت كه من به هنرمندي گفتهام آنها از خارجه پول گرفتهاند. و خانم سيمين گفت (خوب پيرمرد بود حرفي زد...) در صورتي كه من به خصوصيات اشخاص كاري ندارم.
عادت من اين است كه حرف كسي را پيش كسي نميگويم و حرف همه را از خودشان پنهان ميدارم... به اين جهت آل احمد چند ماهي با من معاشرت نكرده و با يك مختصر چيزي كوهي سنگين را از دست داده است.
امروز هنرمندي اينجا آمد كه با من مصاحبه كند، زيادي در روزنامه اطلاعات راجع به شعر و اين چيزها مينويسد. راجع به صحبتهاي خاله زنكي حرف به ميان آمد، صحبت آل احمد وگلهگذاري او شد. اما به او برخورد كه شايد من گفته باشم كه به آنها امريكايي پول ميدهند و من حسادت ميبرم."
از مطالب فوق ميتوان اين استنباط را كرد كه هنرمندي آنقدر به نيما نزديك بود كه آنها با هم مينشستند و درددل ميكردند و حتي بعضي از صحبتهاي خصوصي را هم به يكديگر ميگفتند. اين نوشته مربوط به سال 1337 خورشيدي است كه در آن زمان هنرمندي حدود سي سال سن داشت و نيما 62 سالش بود. در اين زمان هنرمندي كتاب «از رمانتيسم تا سوررئاليسم» را به چاپ رسانده بود و در آن بحث جدي درباره نظريات نيما يوشيج و پيوند آن با شعر فرانسه را مطرح نموده بود و در مطبوعات و روزنامه ها مقاله و مطالب فراواني درباره شعر و ادبيات تطبيقي مينوشت و چند مدتي هم سردبير مجله سخن بود.
دكتر حسن هنرمندي در سال 1307 در طالقان متولد شد. در 16 سالگي با مقام شاگرد اولي از دانشسراي مقدماتي فارغ التحصيل شد و به تهران آمد و در سال 1328 به دانشگاه تهران براي ادامه تحصيل در رشته ادبيات زبان فرانسه رفت. بعد عازم پاريس شد و مدتي به تحصيل پرداخت ولي دانشگاه را ناتمام رها كرد و در سال 1332 به ايران بازگشت. يك سالي سردبيري نشريه سخن را بر عهده گرفت و در همين زمان به ترجمه و چاپ آثاري همچون «همسران هنرمندان» از آلفونس دوده، «مائده هاي زميني» و «سكه سازان»از آندره ژيده اقدام كرد.
از هنرمندي در سال 1336 كتاب «از رمانتيسم تا سوررئاليسم» كه درباره نظريات نيما يوشيج و پيوند آن با شعر فرانسه است، انتشار يافت و همين كار موجب نزديكي او با نيما شد. يك سال بعد، نخستين مجموعه شعري او به نام «هراس» با تحليلي از طرف دكتر محسن هشترودي بر آن در 71 قطعه شعر منتشر شد. در همين زمان هنرمندي برنامه «صداي شاعر» را در راديو به راه انداخت كه هدف از آن معرفي و ترويج جلوه هاي سالم شعر نود بود. در اين برنامه به طور مفصل گفت وگوهايي با فروغ، شاملو، اخوان، نادرپور و ديگران انجام داد.
جالب توجه است كه بدانيد تا مدتي پخش و خواندن شعر نو در راديو در ايران دهه چهل ممنوع بود.علت اين موضوع را مولف فرهيخته كتاب «تاريخ تحليل شعر نو» شمس لنگرودي اينگونه نوشته است:
«تا سال 1342، به سبب نفوذ قدمائيون در راديو، با ادعاي پيشگيري از تخريب ادبيات سنتي، پخش شعر نو از راديو قدغن بود. با تغيير و تحولي كه به طور جدي از اوايل اين دهه در وضع عمومي جامعه در جهت مدنيزاسيون روي ميدهد، پخش و تفسير شعر نو، جز ء برنامه هاي رسمي راديو ميشود.
هفته نامه فردوسي در 7 ارديبهشت 1342 (دوره جديد، شماره 117) اعلام ميدارد كه : رابطه راديو و شعر نو تا مدت ها پيش چندان تعريف نداشت. شعر نو را در برنامههاي راديو علناً به سخريه ميگرفتند، و تا مدت ها پخش هر نوع سرود و تصنيف و ترانه كه اثري از نوپردازي در آن وجود داشت، از راديو قدغن بود.
ظاهراً تحول تشكيلاتي اداره راديو با يك نوع تحول فكري و عقيدتي در زمينه مسائل هنري نيز همراه بوده است، زيرا دو تن از ارجمندترين نوپردازان و شعراي طراز اول در جريان اين تحول به عضويب «شوراي نويسندگان راديو» كه بر تهيه و تنظيم و پخش برنامه ها نظارت دارند، نائل آمده اند. اين دو چهره را در اينجا به شما معرفي ميكنيم: نادر نادرپور و اخوان ثالث.
پخش شعر نو از راديو و مصاحبه با نوپردازان، در عمومي شدن و شناخت بيشتر و پذيرش آن بي تاثير نبوده است.»
افسوس كه ديگر در آن زمان چهار سال از فوت نيما گذشته بود تا او ببيند كه چگونه ممانعت ها و سنگرهاي سنت گرايان در مقابل نفوذ كلام و راه او فروريخت و شعر نو رسانه ها، مطبوعات و مجلات را اشغال كرد و بعضي از سنت گرايان با مشاهده اين وضعيت كم كم به گروههاي نوگرا پيوستند. هنرمندي در انجام اين كارهاي نقش مهمي را ايفا كرد و با نوشتن مقالات و سرودن شعر به سبك نيمايي در ترويج شعر نو موثر بود.
دكتر هنرمندي درسال 1342 دوباره به فرانسه بازگشت و پس از يك اقامت چهار ساله، موفق گرديد كه رساله دكتراي ادبيات تطبيقي خود در زمينه «تاثير ادبيات فارسي بر آندره ژيد» را به دانشگاه سوربن ارائه دهد و به ايران بازگردد. وي پس از برگشت كارهاي فرهنگي گوناگوني انجام داد و در راديو برنامه «سفري در ركاب انديشه» يا از «جامي تا آراگون» را به منظور ارائه تاثير ادبيات ايران برجهان پايه گذاري كرد و همزمان ضمن تدريس در محافل فرهنگي و دانشگاه تهران، كرسي ادبيات تطبيقي را بوجود آورد و بازار نقد و ترجمه و چاپ آثار مختلف را رونق بخشيد.
|