Untitled 2
  Salam Toronto Publications
Salam Toronto Top Menu
  September 14/2009     
 
 
 
 
 
  Bookmark and Share

نزديکان, دوستان و شاگردان نيما از ديد او - قسمت دهم

 
حسن گل محمدي-تهران

اگر چه دكتر حميدي شيرازي با جبهه گيريها،‌ يار گيريها، سخنراني ها و نوشته هاي خود در صف اول برخورد با نيما بود و لي نيما يوشيج چون ميدانست كه هدف او ايجاد در گيري با اين فرد نيست،‌زياد توجهي به او نكرد . نيما عقيده داشت كه آينده مشخص كننده كار است، اگر كار او ماندگار باشد مي ماند و اگر كار كلا‌سيك‌ها با سردمداري دكتر حميدي ارزش بيشتري داشته باشد، آنها موفق ميشوند،بنابراين قضاوت را به مردم و آيندگان واگذار كرد و به نظر ميرسد كه بهترين كار را نمود زيرا انرژي و توان و وقت خود را صرف اين درگيريها نكرد، صرف بيان نظريات، تئوريها و سرودن شعر به سبك خود نمود.
او حتي هنگاميكه شاملو، نادرپور و شرف الدين خراساني به پيشش ميروند و از او ميخواهند كه مطالبي بنويسد كه شعر چه چيز است و درباره هنر و شعر كلا‌سيك كه ديگر زمان آن سر آمده است براي مردم مطلبي را بيان كند، از اين پيشنهاد استقبال نميكند و مينويسد:
«بالا‌خره ميخواهند من مقالا‌تي نوشته دوباره ته مانده عمر من هم به صرف شهوات خاص برسد و برضد حميدي و كتابش چيز بنويسم و نشاني دادند محل روزنامه را (منظور روزنامه تجدد ايران) كه به آنجا بروم. حال آنكه پسر خاله من مرده است و بعد از سه ماه من خبردار شده ام. حال آنكه من به هيچ مهماني نميروم. حال آنكه من با هيچ كس معاشرت ندارم. حال آنكه من به هيچ كس عقيده مند نخواهم شد. حال آنكه من فكري دارم و بايد به خودم بپردازم تا به فكري پرداخته باشم كه به درد ملت من نميخورد. حال آنكه براي اين كار آرامش و سكوت لا‌زم است. حال آنكه در ظرف چند سال آخر فهميدم وقت مرا هميشه اشغال كردند و عمر مرا تلف كردند و نگذاشتند من به هواي خودم كار كنم و كار امروز من البته با اين بايد تفريحي باشد و به من دوستانم توصيه ميكنند كه براي شما استراحت لا‌زم است (با اين همه ناگواري ها) خيلي احمقانه است كه من با كسي كه به اسم من تمبر چاپ ميزد، باقي مانده عمرم را تلف كنم. كسي كه دوست من است نميخواهد وقت باقي مانده مرا تلف كند. مگر من دكان دارم براي فروش شعر در مجله ها و روزنامه‌ها؟ كسي كه دوست من است وقت مرا دوست دارد.»
دكتر حميدي شيرازي كيست كه اينگونه با نوگرايي و سنت شكني نيما و شاعران نو پرداز سر مجادله و درگيري را باز ميكند و حداقل دو دهه 30 و 40 صفحات مجله‌هاي ادبي و شعري را صحنه اين مباحث مي نمايد و دوستان و مريداني براي خود جمع ميكند. او دكتراي زبان و ادبيات فارسي و استاد دانشگاه تهران و از شاعران سنت گراي زمان نيما بود. اشعار اوليه اش حاوي مضامين عاشقانه و رمانتيك بود ولي از اواخر دهه 20 به بعضي از مطالب و مفاهيم اجتماعي و اسطوره اي رو آورد. وي از قصيده سراهاي سنتي و از مخالفان سرسخت سبك شعر نو به سردمداري نيما بود. جنگ و جدال لفظي و شعري او در دو دهه ذكر شده در حقيقت آخرين نبرد سنت گرايي با نوگرايي بود. آثار او كه بيشتر شامل قصايد، غزليات، مثنوي و انواع شعري ديگر است در كتابهايش همچون اشك معشوق،‌پس از يكسال، سالهاي سياه و ... آمده است. او اگر چه به شعر سنتي تعصب داشت ولي با همه كارها، نقدها و جدالهايي كه كرد تا حدودي متاثر از حال و هواي شعري زمان خود شد و نوگرايي را تا حد چهار پاره سرايي قبول كرد و آثاري از خود در اين سبك كه در حقيقت سبك ميانه شعر سنتي و شعر نيمايي است برجا گذاشت. چهارپاره "در امواج سند" او در بيان وصف مقاومت شجاعانه جلا‌ل الدين خوارزمشاه در مقابله با سپاه غارتگر مغول از شعرهاي معروف او در آن زمان در ادبيات فارسي است، به چند پاره از آن توجه نمائيد:
به مغرب، سينه مالا‌ن قرص خورشيد
نهان ميگشت پشت كوهساران
فرو ميريخت گردي زعفران رنگ
به روي نيزه ها و نيزه داران

زهر سو بر سواري غلت ميخورد
تن سنگين اسبي تير خورده
به زير باره مي ناليد از درد
سوار زخم دار نيم مرده

دل خوارزمشه يك لمحه لرزيد
كه ديد آن آفتاب بخت، خفته
ز دست تركتازيهاي ايام
به آبسكون شهي بي تخت، خفته
به گمان نگارنده دكتر حميدي جلودار موجي بوده در پشت آن افرادي همچون پرويز ناقل خانلري، احسان طبري،‌فريدون توللي، رسول پرويزي و افراد ديگر قرار داشتند و با پايگاههايي كه در اختيار آنها بود از امكانات دولتي، مجله، روزنامه، راديو و ... در جهت مخالفت با روش و سنت شكني نيما از هرگونه كاري كه در توان داشتند دريغ نكردند اينجا يك نكته روشن نيست و آن هم اين است كه دليل اصلي اين مخالفت ها و معاضدت ها چه بود؟ مگر نيما چه مقام و منزلت يا امكانات و منافع آنها را به خطر انداخته بود كه اينگونه با او برخورد ميكردند. به نظر من بيشترين دليل و علت اصلي اين برخوردها ريشه در حسادت و كوتاه نظري داشت تا مسائل بعدي ديگر از قبيل ثبت فرايند سنت شكني شعر كلا‌سيك به نام خودشان يا مسائل اجتماعي و سياسي آن زمان. به سروده اي از فريدون توللي توجه نمائيد و لحظه اي فكر كنيد كه انگيزه سرودن اين شعر چه ميتواند باشد؟
گرچه، در گوهر فشاني، داو يكتائيم نيست
بيش از اين، بر لاف گستاخان، شكيبائيم نيست
شعر نو را، من يكي شالوده ام بي گفتگو
وندرين هنگامه، باك از خصم غوغائيم نيست
مدعي، بر جوشنم، هر دم خدنگي نو زند
گرچه، هرگز باوري، بر شعر نيمائيم نيست
نقد اين نيما پرستان، خار دشنام است و بس
وز چنين خاري، حذر، با طبع خارائيم نيست
شعر نيما چيست، ‌در خلقت؟ جنيني نيم بند
نازنين طفلي، كه دستي بر سرش سائيم، نيست
شير بي پال و دم و اشكم بود، اين ترهات
غير آن افسانه، و آن، گنجي كه بگشائيم نيست
من نه نيمايم، كه بي شالوده، خشتي بر نهم
سنگ پيشين جامگان، ننگي كه بز¹دائيم نيست
من نه آن بيمار يوشم، تا نهم بر ياوه گوش‌!‌
ور نهم، توفيق آن خدمت، كه فرمائيم نيست
ذو فنونم من، به شعر اندر، كهن پرداز نو
وندرين گوهر نگاري، كس به شيوائيم نيست
شعر نيما، باد ارزاني بدان نيما پرست‌!‌
كاين خس، آن كاجي، كه در چترش بياسائيم نيست‌!

‌ واقعاً علت و دليل به جز خود بزرگ بيني و ناراحتي از كارهاي ديگران كه به سبك و روش نيما، به شعر نو رو آورده و كم كم موفقيت سبك نموده و در باور جامعه ادبي نشسته بودند، ميتوان براين سروده متصور كرد؟
سروده اي سنتي كه بازور و زحمت قافيه هايش سرهم بندي شده و سرتاسر به جاي نقد شعر نيمايي، توهين به شخص نيما و طرفداران اوست. يكي از شيوه هاي نيكو مخالفت با هر موضوعي ميتواند، نقد درست علمي و درست آن مطلب باشد، بطوريكه هر خواننده اي پس از مطالعه آن باورش را عوض كند.
به گمان نگارنده، اينگونه هتاكي ها و برخوردها كه با نيما و طرفداران او صورت گرفت نه تنها از كار و اثر نيما در روي شعر زمان خود نكاست بلكه به قول معروف، عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد، بر تاثير سبك و راه نيما در سرودن شعر جديد افزود، بطوريكه جوانها و علا‌قمندان به جريانهاي شعري دهه 40 و 50 براي اطلا‌ع از كم و كيف كار به مطالعه آثار نيما و همفكرانش رو آوردند و آنهاييكه اهل ذوق و شعر بودند، بنيان هاي نوگرايي و سنت شكني را آنگونه نهادند كه در دههاي بعد يعني در سالهاي 40، 50 و 60 و حتي تاكنون از ميان اين طرفداران و نوسرايان شعراي قوي و به نامي همچون شاملو، اخوان، آتشي، رويايي، براهني، نادرپور، سپانلو، رحماني، فرخزاد، خويي، كدكني، صالحي، باباچاهي، و بسياري ديگر بوجود آمدند.
اصولا‌ً هر تحول و دگرگوني لا‌زمه آن يك تفكر و سنت شكني و مقابله با انديشه اي كهنه گذشته است، تحول فكري و ادبي كه در ذهن نيما جرقه زد و تبديل به آتش بزرگ شد در نسلهاي بعدي آتشفشان به پا كرد. ولي بعد از اين جريان چون تحول و تغيير ديگري در انديشه‌ها و فكرها بوجود نيامد، الا‌ن شعر نو به جز چند تفكر كه هر چند مدت يكبار رشته فكري و اسلوب شعري خود را به علت آنكه ريشه عميق در بنيان و انديشه هاي هزار ساله شعر فارسي ندارد، عوض ميكند، نسلي همچون نسل دروه نيما بوجود نياروده است، بطوريكه در دهه 70 و 80 شاعر از لحاظ كميت بسيار داريم ولي اين كميت هنوز نتوانسته است كه كيفيتي را براي ما در عرصه شعر اين دو دهه بوجود آورد و علت آن همه اين است كه تفكري همچون تفكر نيمايي در اين دهه ها ظهور نكرده است.
براي اينكه رشته كلا‌م و بحث جدلهاي شعر نو و سنتي را كالبد شكافي بهتري بكنيم، بايد اشاره كرد كه تاثير افكار آنهايي كه با نيما در تضاد بودند چه بود؟ چرا كسي به پيروي از آنها كار شايسته و در خورد توجهي نكرد. حتي اين به ظاهر مخالفان روش نيما، به طور ناخودآگاه و در خلوت سرودن شعر، از سبك و روش نيما يوشيج متاثر ميشدند و كم كم در حدي كه آبروي خود را تا حدودي حفظ كنند به سروده هايي كه به سبك نيما نزديك بود رو آوردند، خود توللي هم متاثر از افسانه نيما به شعر غنايي گرايش پيدا كرد و به علت گرايش هاي سياسي و تعلق حزبي‌(حزب توده) به روزمرگي هاي ادبي و سياسي آن روزگار گرفتار شد و آنگاه در يك رويكردي ديگر متاثر از روحيه بيمارگونه و انزوا جويي،‌از مرگ و نفرت و نوميدي سخن گفت.
نيما در يادداشت هاي روزانه اش، اين دارو دسته را طرفداران ناقل خانلري ميداند از افرادي همچون توللي به عنوان شارلا‌تان و طرار نام ميبرد كه هركدام يكي از مدلهاي شعري او را كه مابين سبك قديم و جديد بوده سرمشق خود قرار داده و آن را نو آوري از طرف خود عنوان ميكنند و داعيه دار آن هستند كه آنها انقلا‌ب شعري و نوگرايي را آغاز كرده اند. او درباره عملكرد فريدون‌توللي‌نسبت به‌خودش‌اينگونه سخن ميگويد:
«بسيار جوانها به پي من آمدند، بسيار جوانها نام مرا خراب كردند. من بسيار بسيار از اين جوانها را ديد م كه به من گرويدند و بعد به من تف انداختند توللي يكي از آنها بود. من "كار شب پا" را با ساده لوحي در موقعي كه كنگره نويسندگان ميخواست مرا كنف كند به نام او كردم، حقيقتاً من دهاتي بوده و هستم.
(من) فريب خوردم، فريب از همه كس، فريب پسر بچه هايي را خوردم كه از من چيز ياد گرفتند. در خصوص شعر و شاعري. مثل توللي و ديگران و بعد خودشان آدمهاي گردن كلفتي شدند كه بار را خوب ميكشند. خيلي تحمل است. من تحمل را در زندگي خودم تكميل كردم.»
حميدي شيرازي كه پرچم به دست با نوآوري هاي نيما همه جا مبارزه كرد يك شاعر سنتي است ولي شاعر سنتي كه تقليد او از شعر كهن تقليدي لفظي و سمبليك است نه محتوايي و ذهني. شعر سنتي ما در زمان و با زبان شعرايي همچون، حافظ، سعدي، مولوي، عطار، سنايي، و ديگران به بيان گرايش هاي فكري، ذهني و اجتماعي و سياسي جامعه زمان خود مي پردازد. لذا اگر شاعري در اين عصر ادا ميكند كه طبق اسلوب و روش شعر سنتي عمل ميكند، براي اينكه سروده اش لا‌اقل داراي ارزشي باشد كه با سروده هاي كهن قياس گردد بايد جهان بيني و تفكر و انديشه روز و زمان خود را به سبك سنتي بيان كند. اگر شاعر سنت گرايي بخواهد با استفاده از زبان، روش گفتار، بينش شعري و تفكر دوران شاعران كهن شعر بگويد، اين كار تقليدي ظاهري و لفظي با استفاده از كلمات و واژه هاي مشابه شعري خواهد بود كه دردي را دوا نميكند. حميدي شيرازي يك چنين شاعري است كه در ديوان اشعارش با كلمات و آهنگ هاي زيبا و تقليدي گذشته شعر سروده كه در آن مشكلي يا دردي از انسان زمان او مشاهده نميشود، خوب بودن يا نبودن يك چنين اشعاري از جامعه چه دردي را دوا ميكند. آنوقت اين آدم كه سرودهايش خاصيتي جز سياه كردن كاغذ سفيدي كه ميتوانست لا‌اقل به كار دانش آموزي در جهت انجام تمرينهاي درس اش مفيد باشد، ندارد، با حركات نادرست و حساب شده اي كه از طرف بزرگترها براي او تعيين شده بود، چوب لا‌ي چرخ انساني مثل نيما و حتي بعضي از طرفداران او ميكند و موجب ناراحتي و عصانيت وي را فراهم ميسازد، نيمايي كه رسالت شعريش بيان درد و دردمندي مردم روزگار خودش بود، از روستايي گرفته تا شهري، از كارمند تا كشاورز، از معلم تا كاسب كارد.
البته اين نكته را بايد توجه داشت كه هم درزمان نيما و هم بعد از آن، آدمهاي بي غرض اهل قلم، شاگردان و طرفداران زبان و ادب فارسي جولا‌ن هاي مغرضانه و كوته فكري هاي متعصبانه افرادي همچون حميدي شيرازي و توللي و حتي ناقل خانلي را، از روي بررسي هاي حقيقت دار آثار و افكار آنها به زيبايي جواب گفته اند، البته بهترين جواب اينگونه افكار همان نظري بود كه نيما در كنگره نويسندگان به حميدي داد و آن اين بود كه آيندگان درباره شعر نيما و حميدي قضاوت خواهند كرد و اين گفته پس از پنجاه سال كه آينده اي بسيار نزديك است، جايگاه واقعي تفكر آن دو را روشن ساخت. حميدي رفت و با خودش اشعارش را برد، نيما رفت و شعر و جهان بيني و سنت شكني او ماند و امروز به اوج شكوفايي رسيده و به توسعه و بالندگي زبان فاخر فارسي و شعر معاصر كمك هاي فراواني نموده است.
Bookmark and Share
 
 
© Salam Toronto 2009
© Salam Toronto 2009