Untitled 2
  Salam Toronto Publications
Salam Toronto Top Menu
  September 21/2009     
 
 
 
 
 
  Bookmark and Share

نزديکان, دوستان و شاگردان نيما از ديد او - قسمت يازدهم

 
حسن گل محمدي-تهران
قسمت يازدهم :

حميدي شيرازي كه پرچم به دست با نوآوري هاي نيما همه جا مبارزه كرد يك شاعر سنتي است ولي شاعر سنتي كه تقليد او از شعر كهن تقليدي لفظي و سمبليك است نه محتوايي و ذهني.
شعر سنتي ما در زمان و با زبان شعرايي همچون حافظ، سعدي، مولوي، عطار، سنايي، و ديگران به بيان گرايش هاي فكري، ذهني و اجتماعي و سياسي جامعه زمان خود مي پردازد. لذا اگر شاعري در اين عصر ادعا ميكند كه طبق اسلوب و روش شعر سنتي عمل ميكند، براي اينكه سروده اش لا‌اقل داراي ارزشي باشد كه با سروده هاي كهن قياس گردد بايد جهان بيني و تفكر و انديشه روز و زمان خود را به سبك سنتي بيان كند. اگر شاعر سنت گرايي بخواهد با استفاده از زبان، روش گفتار، بينش شعري و تفكر دوران شاعران كهن شعر بگويد، اين كار تقليدي ظاهري و لفظي با استفاده از كلمات و واژه هاي مشابه شعري خواهد بود كه دردي را دوا نميكند. حميدي شيرازي يك چنين شاعري است كه در ديوان اشعارش با كلمات و آهنگ هاي زيبا و تقليدي گذشته شعر سروده كه در آن مشكلي يا دردي از انسان زمان او مشاهده نميشود، خوب بودن يا نبودن يك چنين اشعاري از جامعه چه دردي را دوا ميكند. آنوقت اين آدم كه سرودهايش خاصيتي جز سياه كردن كاغذ سفيدي كه ميتوانست لا‌اقل به كار دانش آموزي در جهت انجام تمرينهاي درس اش مفيد باشد، ندارد، با حركات نادرست و حساب شده اي كه از طرف بزرگترها براي او تعيين شده بود، چوب لا‌ي چرخ انساني مثل نيما و حتي بعضي از طرفداران او ميگذارد و موجب ناراحتي و عصانيت وي را فراهم ميسازد، نيمايي كه رسالت شعريش بيان درد و دردمندي مردم روزگار خودش بود، از روستايي گرفته تا شهري، از كارمند تا كشاورز، از معلم تا كاسب كار.
البته اين نكته را بايد توجه داشت كه هم درزمان نيما و هم بعد از آن، آدمهاي بي غرض اهل قلم، شاگردان و طرفداران زبان و ادب فارسي جولا‌ن هاي مغرضانه و كوته فكري هاي متعصبانه افرادي همچون حميدي شيرازي و توللي و حتي ناتل خانلي را، از روي بررسي هاي حقيقت دار آثار و افكار آنها به زيبايي جواب گفته اند، البته بهترين جواب اينگونه افكار همان نظري بود كه نيما در كنگره نويسندگان به حميدي داد و آن اين بود كه آيندگان درباره شعر نيما و حميدي قضاوت خواهند كرد و اين گفته پس از پنجاه سال كه آينده اي بسيار نزديك است، جايگاه واقعي تفكر آن دو را روشن ساخت. حميدي رفت و با خودش اشعارش را برد، نيما رفت و شعر و جهان بيني و سنت شكني او ماند و امروز به اوج شكوفايي رسيده و به توسعه و بالندگي زبان فارسي و شعر معاصر كمك هاي فراواني نموده است.
بهترين و زيباترين جواب به دكتر حميدي را دكتر رضا براهني،‌در كتاب ارزشمند خود«طلا‌ در مس» به او داده است، كه اينگونه مي باشد:
«آدمي مثل مهدي حميدي شيرازي را در نظر آوريد، قصيده او كه گاهي هم بسيار محكم ساخته شده، به زير بناي اجتماعي ما ارتباط ندارد. هيچ چيز از دنياي معاصر را در اين شعر نمي يابيد. بين شعر حميدي و شعر كهن يك ارتباط رو بنايي وجود دارد، در حاليكه شعر كهن را زير بنايي كهن، كه شعر كهن با آن تناسب كامل دارد،‌بوجود آورده است و شعر حميدي در دوراني بوجود آمده كه آن زير بنا به دليل انقلا‌ب مشروطيت دچار تحول شده. به همين دليل شعر حميدي كه زاييده زير بناي مشروطيت نيست، با ارائه فرم هاي كهن، به روح مشروطيت عملا‌ً خيانت ميكند و با يك دورخيز ارتجاعي، عملاً خودش را در قلب گذشته يله ميكند. قصيده، جز در مواردي كه براي تفنن و تمرين گفته شده، در دوران ما، نه فقط خائن به اكثريت مردمان، بلكه خائن به طبقه متوسط اجتماع هم هست و جالب اين است كه در اين مملكت، خائن به خادم ميگويد، سفيه و ابله، و كسي از اين دستگاههاي عظيم پيدا نميشود كه چوب توي آستين حضرتش فرو كند كه مرد حسابي، تو كه با شعرت، كوچكترين سروكاري به زير بناي اجتماعي، توليدي و تاريخي اين مملكت نداري، به چه دليل به ديگران كه زاييده اين تاريخ و اجتماع و زير بنا هستند، دشنام ميدهي؟
آقاي حميدي خيانت خود را به روح عصر حاضر از طريق شكل و محتوي شعرش عملا‌ً ثابت ميكند. يعني شعر آقاي حميدي دست به دست،‌به صورت يك روسپي فئودال، بين شاعران و اعصار پيش از مشروطيت ميگردد. آيا خائن اين شعر است يا شعر ما كه بدرستي زاييده تمام حركتهاي زيربنايي اجتماعي حاضر است و بر سنت، سنتي كه از آن تعريف هاي متعدد داده ايم، تكيه ميكند.»
من با بيان دو طرفه نقل و قول ها و بدون تعصب يا توجه به طرفي، سعي كردم جريان فكري، ادبي و شعري دهه 40، 50 و 60 را با تحليلي در ارتباط با نوشته هاي نيما در كتاب يادداشتهاي روزانه او بيان كنم. حال به بررسي اين يادداشتها در رابطه با افراد ديگر ادامه ميدهم.
در اينجا لا‌زم است كه گذري كوتاه به زمينه هاي شعري در مقطع هاي تاريخي صفويه، افشاريه، زنديه و قاجار داشته باشيم. پس از آنكه در دوره صفويه سلا‌طين اين سلسله روي خوشي به شعر و مداحي نشان ندادند و شعرا را به سمت و سوي سرودن اشعار مذهبي و مديحه و مراثي سوق دادند كه در اين باره برخورد شاه طهاسب صفوي در جواب مديحه محتشم كاشاني كه براي او سروده بود معروف است. در نتيجه دربار از شعراي مدح‌گو و متملق تا حدودي خارج شد و گويندگان و سرايندگان بعضي ها به كشورها ي ديگر از جمله هندوستان مهاجرت كردند و برخي هم به مراكز تجمع مردمي نظير قهوه خانه ها و پاتوق هاي ديگر رو آوردن و كم كم فرهنگ عامه و مردم كوچه بازار در شعر آنها رواج پيدا كرد و اصولا‌ً سبكي بوجود آمد كه آن را سبك هندي يا سبك اصفهاني ناميده‌اند.
اما پس از سقوط صفويه و كشمكش هاي دوران افشاريه و زنديه و مشكلا‌تي كه در اواخر سلسله صفوي بر اثر حمله افاغنه در كشور ما بوجود آمد، كم كم و به مرور سبك هندي كه محصول ادبي بي‌توجهي هاي سلا‌طين صفويه بود موقعيت خود را در حفظ نثر و نظم پارسي، بازگشت به اسلوب و روش قدما ديد و در نتيجه گردهمايي بزرگان شعر و ادب آن زمان، آنها تصميم گرفتند به روش قبل از صفويه برگردند، در اثر اين حركت شعرا به متقدمين از جمله فردوسي، عنصري، فرخي، منوچهري، انوري و خاقاني روي آوردند و شيوه سخن و طرز بيان آنها را دوباره احيا كردند.
اگر چه اين بازگشت مسير ادبيات و زبان و شعر فارسي را اصلا‌ح كرد و آن را از وضعيت ناهنجار مكتب هندي و شعر دوره صفويه خارج ساخت ولي آثاري كه از اين دروه باقي مانده است،‌اصلا‌ً آثاري تقليدي و تكراري تلقي ميگردد. چون شعراي متقدم با مسائل و مشكلات زمان خود و با زبان روزگار خويش به سرودن شعر پرداخته بودند تكرار صرف اين روشن با ابزار و واژه و اصلا‌حات گذشته بدون در نظر گرفتن مسائل و موارد روزگاري كه شاعر و سراينده در آن زندگي ميكند، فقط يك تبعيت لفظي و سطحي بوجود آورد. بنابراين بر اين نكته بسياري از صاحبنظران ايراداتي به آثار باقي مانده از اين دوره وارد ميدانند كه سخن آنها منطقي و درست است.
نكته اي كه بايد توجه داشت، در بازگشت به گذشته بسياري از شعرا و سخنوراني هم بوده‌اند كه متاثر از مسائل زمان خود ولي با استفاده از روش و اسلوب گذشته، آثاري از خويش به يادگار گذاشته‌اند كه بسيار قابل توجه است. لا‌زم به توضيح است كه همين مسئله بازگشت و روش جديد باعث گرديد كه در دوران مشروطيت زبان و شعر و ادب فارسي در خدمت انقلا‌ب و مردم در آمده و آثار گرانبهايي توسط شعرا و نويسندگاني همچون عارف قزويني، ميرزاده عشقي، سيد اشرف الدين قزويني (نسيم شمال)، علي اكبر دهخدا، يوسف اعتصام الملك پدر پروين اعتصامي و اديب الممالك فراهاني بوجود آمد و علي النهايه به دوران دگرگوني و انقلا‌ب در شعر فارسي و سنت شكني توسط نيما يوشيج منجر گرديد.
در دوران گذر از شعر سنتي و كلا‌سيك به شعر نو و جديد، شعرا و سرايندگان شعر فارسي به سه گروه عمده تقسيم شدند، پاره اي كاملا‌ً سنت گرا باقي ماندند و از اسلوب و روش گذشته ها عدول نكردند، البته نوآوري هاي التزام آور زمان خود را در مضامين و محتواي شعر قبول كرده و اشعارشان اگر چه از نظر اسلوب شعري به سبك و سياق سنتي بود ولي از لحاظ مضامين و محتوا مسائل روز در آن مشاهده ميگرديد ازجمله اين شعرا ميتوان از پروين اعتصامي، ملك الشعرا بهار، ايرج ميرزا، عارف قزويني، و ميرزاده عشقي و محمدحسين شهريار نام برد. برخي ديگر ميانه را در نظر گرفتند و هم از اسلوب سنتي و هم از روش جديد استفاده كرده و آثاري به هر دو سبك سرودند كه ميتوان به افرادي مانند ابوالقاسم لا‌هوتي، مهدي اخوان ثالث، پرويز ناتل خانلري، شفيعي كدكني و حتي خود نيما يوشيج اشاره كرد.گروه سوم شعرايي بودند كه از روش جديد و شعر نو تبعيت كرده و آثار خود را با اين روش ارائه دادند كه موجب رشد و تعالي اين سبك جديد گرديدند، از اين افراد ميتوان به شعرايي همچون احمد شاملو، منوچهر آتشي و فروغ فرخزاد اشاره كرد.
به نظر نگارنده در مقاطعي از تاريخ و اجتماع يا تاريخ ادبيات و شعر فارسي هميشه هنگام گذر از يك دوره به دوره ديگر، درگيرهاي لفظي و ذهني و ايرادگيري از طرز و روش بيان سخن در بين شعرا و نويسندگان وجود داشته است. لذا آنچه كه در دوران فعاليتهاي ادبي و شعري نيما يوشيج به عنوان بنيان گذار سبك جديد شعر فارسي بوقوع پيوست و درگيرهاي مختلف، اظهار نظرهاي گوناگون و حتي هتك حرمتها و تندرويهاي گفتاري و نوشتاري همه لا‌زمه اين دوران گذر بوده و اصولا‌ً منطقي و طبيعي به نظر ميرسد و چون در جامع ادبي ما كمتر به مسئله نقد و بررسي و توجيه هاي لا‌زم اجتماعي و فرهنگي توجه شده است. چون اين ديدگاه ها و روشها روشن و تشريح نميگرديده، لذا متعارض هاي هر دو روش و طرفدارهاي آنها مدتي به بيان عقايد و اسلوب خود پرداخته و چون با زبان علمي نقد و بررسي كمتر آشنايي داشته يا از آن استفاده به عمل نمي آورده اند،‌ما شاهد درگيري ها و گفته ها و نوشته عاي تند و اذيت كننده هستيم. ولي در كل همه اين كارها، راهها و مسيرهاي طبيعي بوده و موجب روشنگري و شناخت بيشتر براي نسلهاي آينده ميباشد.
Bookmark and Share
 
 
© Salam Toronto 2009
© Salam Toronto 2009